تبليغاتX
کهف الشهید

          

                    کلیپ تصویری       

                                         

          

  

                                                           

   لطفاجهت استفاده از برنامه ها روی متن  

کلیک کنید

                                         

            پخش زنده

  حرم امیرالمومنین(ع )

    

               پخش زنده

حرم حضرت عباس(ع) 

 

    

               پخش زنده

حرم امامان کاظمین(ع)

     

              پخش زنده

    حرم امام رضا(ع)

 

     

 مداحی         

          

 مرثیه        

         

اذان

            

          دانلودنرم افزار     

      

 دانلود نرم افزار موبایل

      

        

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 2:52 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 

 

  

الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عند اللهی نمی خوانی ،ما را بسوزان

 ،آنچنان که هیچ کس را آنگونه نسوخته باشی  

 

   یافاطمه 

 

 

 

یاعلی 

  

حکایت شکل گیری کهف الشهدا
   
۱۵ تير ۱۳۸۷
تا مدتها وقتي محوطه كنار مسجد‌النبي(ص) را مي‌بينم، دلم مي‌گيرد. محوطه‌اي عالي از لحاظ فرهنگي و مذهبي و جمعيتي و مناسب براي ميزباني از مسافران هشت سال دفاع‌مقدس، اما چه خوب برخي افراد نپسنديدند كه خاك آنجا به پيكر شهدا مزين شود و يا برعكس!!!
اين موضوع بر مي‌گردد به چند سال گذشته كه پس از درخواست‌هاي مؤمنين ولنجك، صحبتي شد كه چند شهيد گمنام به محله‌مان بيايند و در كنار مسجد‌النبي (ص) آرام بگيرند، كه با مخالفت عده‌اي اين موضوع مسكوت ماند
.
چند سالي از اين ماجرا گذشت و اسفندماه 85 فرا رسيد. مؤمنين و مذهبيون محل و همچنين دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي، دوباره بحث آمدن شهدا در ولنجك و همجواري با آنها را مطرح كردند. اين‌بار با طوماري از تعداد زيادي امضاء و خطاب به سردار باقرزاده‌. پس از بررسي‌هاي بعمل‌آمده در شوراي كارشناسي تدفين شهدا با اين پيشنهاد موافقت شد و مكاني جهت ميزباني از ميهمانان كربلايي در نظر گرفته شد، بلوار دانشجو، بالاتر از البرز 2 جنب ساختمان جامعه مهندسين مشاور ايران، كه از لحاظ چشم‌انداز و زيبايي، سهل‌الوصول بودن و در دسترس بودن، امكان ايجاد امكانات پيراموني و... انتخاب شد. اين مكان از ديگر نقاط ولنجك سربلند كرد و آماده ميزباني شد. قطعه‌اي كه شايد بتواند حلقه‌گم شده اتصال بين ارض و سماء شود.
پس از موافقت شوراي كارشناسي بنياد حفظ آثار و سردار باقرزاده با تدفين شهدا در ولنجك و تعیين مكان آرام كرفتن شهدا، نوبت به جوانان محل رسيد. فروردين ماه بود و تا زمان تشييع شهدا كه 28 خرداد ماه 86 مصادف با شهادت بي‌بي دو عالم حضرت فاطمه‌زهرا(س) بود، كمتر از 3 ماه فرصت باقي مانده بود. حسينيه ثارالله محل ستاد يادواره شهداي گمنام ولنجك شد. از گروه‌ها و افرادي كه در اين امر تجربه داشتند، دعوت كرديم و جلسات فكري و كاري متعدد و مفصلي برگزار كرديم و فعاليت‌هاي اجرايي ستاد شروع شد. بحث آمدن شهدا باعث شد خيلي از مذهبيون منطقه كه تا آن زمان خيلي دور هم جمع نشده بودند، گردهم آيند و وحدت و همدلي بي‌سابقه‌اي به بركت شهدا ايجاد شود، تا مراسم تشييع و تدفين شهدا ـ كه زغم بعضي‌ها تاريخ مصرفش گذشته و تدفين شهدا در نقاط مختلف شهر، تهران را به يك گورستان بزرگ تبديل مي‌كند!‌ـ به خوبي و در شأن اين شهدا انجام شود، همان‌هايي كه آسايش خود را گذاشتند تا امروز ما در آسايش باشيم.
يكي از تصميماتي كه گرفته شد اين بود كه از چهل روز قبل از آمدن شهدا، در محل تدفين و جهت آماده‌سازي دلهايمان و زمين و همچنين محل، زيارت عاشورا بخوانيم و چنين هم كرديم.
هر شب وعده ما ساعت 21:30 بود. روزهاي اول ده نفري مي‌شديم، اما هرچه پيش‌ميرفت، و به روز موعود نزديك‌تر مي‌شديم، جمعيت عاشوراییان بيشتر مي‌شد. پس از گذشت چند شب، عده‌اي از ساكنين مجتمع‌هاي مسكوني مشرف به محل تدفين شهدا، كه نسبت به حضور مردم در مكان فوق، حساس شده بودند و اين سؤال برايشان ايجاد شده بود كه علت تجمع اين تعداد زن و مرد، پير و جوان در اين ساعت از شب چيست و چرا روي اين خاك مي‌نشينند و زيارت عاشورا مي‌خوانند، به محل تدفين كشاند. پس از اطلاع از اينكه قرار است اين نقطه ميزبان شهدا شود، اعتراضات خود را شروع كردند. اينكه ما افسردگي مي‌گيريم، اينجا قبرستون ميشه ،خونه هامون ارزون میشه و... انگار متوجه نبودند يا يادشان نبود كه اين پنج‌تن هم از بچه‌هاي همين مملكت بودند. يادشان نمانده بود كه قرآن، كلام خدا، سندي براي اثبات اين بود كه شهدا نمرده‌اند پس محل دفنشان قبرستان نمي‌شود.
در همين ايام بود كه پيغام هايي از طرف بسيج ناحيه شمال و منطقه تهران رسيد كه با توجه به مخالفت مردم تدفين شهدا را به حالت تعليق در آوريد، يا مكانش را عوض كنيد و يا به اسم بسیج و بسيجي در اين امر دخالت نكنيد. همچنين جلسات شوراي تأمين در فرمانداري شميرانات و تشكيل شد كه طي اين جلسات مشخص شد تنها نهادي كه حامي تدفين شهداست و با مردم همراه است ، بنياد حفظ آثار و دفاع مقدس است.
 شنيديم يكي از اهالي ولنجك كه خود را صاحب ولنجك ميداند كه از قضا عضو هيأت امناي مسجد النبي (ص) هم هست !، نامه اي به سردار باقرزاده نوشته و در آن آورده كه :«هدف شما از تدفين شهدا، تامين منافع مشخص و اهداف سياسي است!»، در اعتراضيه اين شخص ـ بخوانيد آقاي الف ـ آمده بود:« بنده حقير از رزمندگان و جانبازان دوران دفاع مقدس هستم و با اسطوره هاي جنگ ، برادران شهيد بروجردي و كاظمي و ... مأموريت اجرا كردم همانجا ياد كلام شهيد حميد باكري افتادم كه مي گفت:«دعا کنید خداوند شهادت را نصیبتان بگرداند چرا که  كساني كه هم اكنون در حال نبرد حق عليه باطل هستند پس از جنگ به سه دسته تقسيم مي شوند. يك دسته آنهايي كه به مباني و اصولي كه براساس آن جنگيده اند، پايبند مي مانند و خون دلها مي خورند و از غصه دق می کنند، دسته ديگر نسبت به گذشته خود بي تفاوت شده و گرفتار دنيا مي شوند و دسته سوم از گذشته خود بر مي گردند....» ( اللهم اجعل عاقبه امورنا خيرا) همچنين در اين نامه آمده بود، « شهرداري منطقه 1 چندين بار قصد داشت در قطعه 415 ميدان ميوه و تره بار و يا ايستگاه اتوبوس و ميني بوس احداث كند كه با مخالفت مردم موضوع منتفي شد!» كنار هم قراردادن ميدان ميوه و تره بار و يا ايستگاه اتوبوس و ميني بوس با حرم شهداي گمنام توسط اين رزمنده و جانباز دفاع مقدس جاي سوال و تامل بسيار دارد! جالب اينجاست كه آقاي الف كه همرزم شهيد بروجردي و كاظمي بوده و جانبازهم مي باشد و مسئوليت ... هيأت امناي مسجد النبي (ص) را نیز بر عهده دارد، به اين نتيجه گيري مي رسد كه :«هرگونه تجمع در اين مكان باعث مزاحمت نواميس ! و اخلال در زندگي و آسايش آنهاست ! » ، « ديدن هرروز مقبره شهدا علاوه بر خون و اندوه ، موجب سلب آسايش خواهد شد »
سردار باقرزاده در نامه اي به آقاي الف مطالبي را عنوان مي كند كه باختصار به آن مي پردازيم : « از نگارنده نامه اين انتظار نمی رفت كه ديدن حرم شهداي گمنام را مايه خون و اندوه و سلب آسايش قلمداد كند. براستي اگر چنين باشد پس بايد هر روز با ديدن گنبد و بارگاه ائمه معصومين و ديگر اولياي الهي افسرده و پريشان شديم . چرا كه اگر قرار است عنصر حيات بخش شهادت موجب اندوه گردد. مسلماً آنهايي كه در شرافت شهادت به اعلي درجه آن رسيده اند، بايد اثر تخريبي و اندوه هايشان بيشتر باشد كه البته تصديق مي فرماييد كه چنين نيست. پس چگونه است كه با ديدن آن دسته از مردگان بزك كرده و غير بزك كرده كه در تابستان و زمستان در آن نقطه اجتماع مي كنند و با عياشي و كيّافي ، آسايش عموم را بر هم مي زند اعتراض نمي نماييد؟! ولي وجود سراسر رفت و برگشت و رحمت شهيدان سرافراز را كه آسايش امروز ما مرهون فداكاري آنهاست و در فرداي قيامت همه ما محتاج نيم نگاه آنها هسيتم ، موجبات حزن و اندوه تلقي مي شود؟! آيا به راستي كساني كه اينگونه ادعا مي كنند، در نزد رسول خدا حجتي دارند؟ آيا به اعتقاد ايشان آنهايي كه در مسير تدفين امام معصوم (ع) در كنار رسول خدا (ص) و يا نه، در سالهاي اخير در مسير تدفين شهداي گمنام دفاع مقدس مانع تلاش كرده اند راه به جايی برده اند؟ آيا به عنوان يك مسلمان شيعه و از سر غيرت ديني در اين باره جز رضايت رسول خدا و ائمه هدي(ع) طلب مي كنند؟ اينها سوالاتي است كه بايد در آن تعمق كرد...» ، « ...ممكن است اين برادر محترم مدعي اين معنا باشد كه عده اي از اهالي ، مخالف اين اقدام هستند و تنها من نيستم كه مخالفت مي كنم! پاسخ ايشان را با زبان امام شهيدان، خميني عزيز ميدهيم ، امام مي فرمايند:« انسان كه يك قدم اصلاحي و زندگي ساز بر مي دارد نبايد توقع داشته باشد كه مورد پذيرش همه قرار بگيرد اين نخواهد شد . » اميرالمومنين (ع) هم تا آخر عده اي قبول نداشتند. بنابراين چون در مقوله تدفين شهداي گمنام ، نگاه متوليان و دست اندركاران ، نفع عموم مردم ، بلكه نسل هاي آينده است، ناگزير هستيم براساس آنچه كه مصالح عاليه مردم است عمل كنيم ...»
در اين ميان بعضي رسانه ها نيز به اختلافات دامن زدند مثل روز نامه اعتماد که با چاپ عكسي از پياده رو و جوي كنار آن ، مدعي شد كه محل تدفين شهدا اينجاست و تعداد درخواست كنندگان تدفين شهدا را 19 نفر اعلام كرد ! همچنين با چند كارشناسي و مسئول كه نخواستند نامشان فاش شود! جهت تخطئه اين موضوع گزارش تهيه كرد. همچنين اعتماد ملي و سايت بازتاب و... و اين زنگ خطري است براي آگاهي و تلاش بسيار زياد چرا كه ناتوي فرهنگي با برنامه ريزي هاي پيچيده با شواله های خود در كشور در حال فعاليت است؛ همان هايي كه معتقدند جنگ تمام شده پس بايد تمام آثارش هم از بين برود.
هفته قبل از تدفين شهدا، تعدادي از بچه هاي محل رفتيم معراج شهدا. به نيابت از محل به شهدايي كه قرار بود به ولنجك بيايند سر زدیم و در كنار آنها زيارت عاشورا خوانديم و از آنها دعوت كرديم كه با وجود همه ناملايمات بيايند و محله مان را نوراني كنند.
در يكي از شب هاي نوراني و پس از آنكه در منزلگاه شهدا زيارت عاشورا خوانديم شاهد اعتراض هاي فراوان برخي از ساكنين مجتمع هاي مجاور و همچنين تعدادي افراد معلوم الحال غير ولنجکی! شديم ، گردهم نشستيم و دل شكسته به شهدا گفتيم : آيا ما كم كاري كرديم؟ از ما اشتباه يا كوتاهي سرزده ؟ يا شما با ما قهر كرده ايد و نمي خواهيد توفيق همجواريتان را به ما بدهيد؟ آن شب با همان حال و هوا گذشت و فرداي آن روز، يكي از بچه ها كه مريض بود و نمي توانست از منزل خارج شود و از ماجراي شب قبل بي خبر بود. تماس گرفت و گفت، ديشب در عالم رويا ديدم پيش چند رزمند هستم كه يكي شان پا نداشت، بعد شروع كردند به صحبت كردن. گفتند به ما سرزديد ، ميخواهيد ما را دعوت كنيد، ما به ياد شما هستيم . به بچه ها بگوييد نگران نباشند ما مي آييم. كه بعد از اين قضيه روحيه دو چنداني در بچه ها بوجود آمد. كجايند آنهايي كه مي گويند شهيد مرده است؟!
قرار شد 26 خرداد ماه جلسه مهمی با حضور سردار باقرزاده براي رفع مشكلات و یا اتمام حجت و يا به قول سردار رازگشايي از اسرار تدفين شهداي ولنجك برگزار شود. همه اعم از موافق و مخالف به حسينيه ثارالله دعوت شدند. سردار راجع به تفحصات متحدشان و به تناسب تأويلات قرآني و خاطراتشان سخنراني كردند. در اين جلسه ، سردار علت انتخاب نقطه مورد نظر را انجام مطالعات كارشناسي و فني اعلام كرد. در ادامه سردار فرمودند:« ديديم عده اي مخالفت كردند، در اين شرايط به قرآن رجوع كردم كه اين شهدا را كجا ببريم؟ اين آيه آمد:« و اذ اعتزلتموهم و ما يعبدون الا‌الله فاوا الا‌الكهف ينشرلكم ربكم من رحمته و يهيي لكم من امركم مرفقا»،( سوره كهف آيه 16)« و آنگاه كه از مشركين باطل دوري جستيد به آن غار پناه ببريد كه خدا از رحمت خود به شما گشايش و توسعه بخشد.» وقتي به اين مطلب رسيدم خيلي تكان خوردم و گفتم مگر چه شده كه شهدا مي خواهند قهر كنند و بروند داخل غار؟ ولنجكي ها مگر به شهدا چه گفتند؟ به برادران بسیج گفتم اين اطراف غاري هست ؟ ظاهراً شهر را بايد ببريم داخل غار! كه مشخص شد غاري در منطقه از سالها قبل وجود دارد.»
با صحبت‌هاي آقاي تاجيك و مشاورين جوان سردار كه بعد از اين جلسه و همچنين در منزل يكي از مخالفين برگزار شد، تعداد زيادي از مخالفيني كه در غفلت بودند، از آمدن شهدا استقبال و از مواضع قبلي خود عدول كردند و در شب وداع با شهدا و مراسم تشييع حاضر شدند اما آن تعداد مخالفيني که آگاهانه به مخالفت مي‌پرداختند و تعدادشان هم بسيار اندك بود، دغدغه شهيد باكري را اين بار در قالب مخالفت با آمدن شهداء به حقيقت تبديل كردند.
و اين ماجرا آن شد كه شهدا مسير خود را به سمت كهف‌الشهدا تغيير دادند تا در آنجا به دور از هياهو و هوچي‌گري‌ها آرام بگيرند.
27 خرداد ماه بود و يك روز مانده به روز تاريخ‌ساز و فراموش نشدني ولنجك، آماده سازي كهف آغاز شد؛ آماده سازي قبرها، راه‌سازي، نصب سن، ويرايش داخل كهف و محيط پيراموني، روشنايي و.... و تا سحرگاه روز 28 به پايان رسيد. در سوي ديگر پنج شهيد ولنجك از معراج شهدا به سمت مسجد دانشگاه شهيد بهشتي در حركت بودند، در دانشگاه هم شور و حال خاصي حاكم بود. همه خود را براي ميزباني از ميهمانان كربلايي آماده مي‌كردند.
 شهدا تا صبح در دانشگاه بودند...
صبح روز شهادت بي‌بي دو عالم، حضرت زهرا (س) فرا رسيد. مردم در دانشگاه شهيد بهشتي اجتماع كردند و منتظر همراهي اين هودج‌هاي آسماني تا كهفي كه خود براي آرامش بيشتر برگزيده‌اند، هستند. خيل جمعيت، ابدان مطهر شهدا را چون نگيني درخشان دربر گرفتند و گام‌هاي استوار و حاوي پيام خود را محكم برمي‌دارند. زن و مرد، پير و جوان، از تمام نقاط شهر ....
آرام ارام به آن كوه نزديك مي شويم. دورادور كهف پرچم‌هاي سياه يا اباعبدالله (ع) و يا زهرا (س) حدود نزول ملائك را علامتگذاري كرده‌اند. احساس مي كنم فرشتگاني كه به قنداقه حسين(ع) معطر شده‌اند، پر و بال را به تابوت شهدا تبرك كرده‌اند كه اينجا قطعه‌اي از بهشت است و اينان پنج مسافر بازآمده از كرب و بلايند نمي‌دانم شهيدان به اين كوه تكيه خواهند زد يا كوه به آنان، تنها مي‌دانم كه قله و دامنه اين كمركشي كه اين شهيدان را در آغوش خواهند گرفت، غبطه مي‌خورند.
كاروان كهف‌الشهدا به كهف‌الشهدا رسيده است. سردار باقرزاده سرّ تدفين شهدا را در جمع مردم بازگو مي‌كند ...
و شهدا با اين فرازها در كهف آرام مي‌گيرند : « بسم رب الشهدا و الصديقين، يا ايها الشهداء ، اسمعوا، افهموا يا ايها‌الشهدا، هل انتم علي‌العهد‌الذي فارقتموانا عليه من شهاده ان لا اله الا اله، وحده لا شريك له و ان محمداً عبده و رسوله .... » اينها آرامششان در اينجاست....
بعدها شنيديم يكي از مؤمنين در عالم رؤيا به زيارت حضرت زهرا (س) نائل مي شود كه حضرت به ايشان می فرمایند شب‌هاي جمعه من زائر اينجا هستم و اشاره مي‌كنند به كهف الشهدا و اين شد كه دعاي كميل شب‌هاي جمعه حال و هواي ديگري به خود گرفت.
به اربعين روزي كه تابوت‌هاي سنگين، بي وزينی قطعات متبرك شده باقيمانده از سروقامتان را كتمان مي‌كردند، چند روزي بيش نمانده بود. روز جمعه 29 تيرماه خبري در ولنجك پيچيد، حضور سرزده مقام معظم رهبري در ولنجك و زيارت قبور شهداي آرميده در كهف‌الشهدا ... باوركردني نبود ... حال و هواي بچه‌ها از شنيدن اين خبر وصف كردني نبود... پس از اين همه هوچي‌گري‌هاي مخالفين شهدا و سازمانها و نهادهاي مختلف ، حضور پرمعنا و رمزآلود آقا و متبرك كردن ولنجك به قدوم خود، مهر تائيدي بود كه لكه ننگ مخالفت‌ها را پاك نكردني‌تر كرد. آرامشي وصف ناشدني سراسر وجود خادمين كهف‌الشهدا را فرا گرفت و سعي و تلاش آنها را براي اينده دوصد چندان كرد.
آن روز كه شنيديم كهف‌الشهدا انتخاب شده، قلب‌هايمان مالامال غم شد و سينه هايمان در آتش حسرت سوخت. آن روز ترسيده بوديم از اينكه شهدا ما را نپذيرفته باشند، ترسيده بوديم ناخالصي‌هايمان رابهانه جدايي كرده باشند، اما حالا آرام گرفته‌ايم باور كرديم كه با همه عصيان‌هايمان ما را پذيرفته‌اند و اما به آنهايي كه نگران آمدن شهدا بودند مي‌گويم نگران نباشيد چراكه آنان براي هدايت مي آيند و به عاشقان زيارت شهدا نيز اين نكته را يادآور مي شوم كه حق، در قامت حق‌پرستان جلوه مي‌كند و ايثار و فداكاري حق‌جويان ماندگار مي شود. لذا زيارت شهيدان ولو در ارتفاعات و نقاط صعب‌العبور گامي است در اين راه .زيارت شهيدان با زيارت امامان معصوم (ع) پيوندي عميق دارد و اكنون كه خط علي (ع) و آل علي (ع) مورد هجوم ناجوانمردانه و زير تاخت و تاز امويان، منصورها حجاج‌ها و متوكل‌هاي صحنه هجوم فرهنگي اين عصر و زمانه قرار گرفته است. فلسفه زيارت بعنوان يك مبارزه تلقي مي‌شود چرا كه عدالت كماكان مظلوم است و لذا همچنان بايد زائر بود و زائر شد و زيارت خواند و عاشقانه به مزار اولياءالله رفت. زيارت سنتي است كه در بستر زمان جريان پيدا مي كند و با مسائل جامعه و جو حاكم و شرايط محيط مرتبط مي‌شود. پس براي درك ارزش و عظمت زيارت شهدا و فلسفه سياسي و اجتماعي آن بايد با فضاي سياسي، اجتماعي اين عصر آشنا شد و با تأكيد بر سنت زيارت گامي اساسي در ابطال دسيسه قدرتمنداني كه مي خواهند ارزش‌هاي والا و چهره‌هاي پاك به فراموشي سپرده شوند برداريم.
منبع:سایت رسمی کهف الشهدا http://kahf.ir/  

 

 

       قدم ها را یکی بعد از دیگری بر می داری . هر چه بالاتر می روی رفتن

سختتر می شود و نفس تنگ تر . می خواهی بایستی و نفسی تازه کنی اما چیزی آن بالاها توان ایستادن را از تو می گیرد و اگر نبود خستگی راه ، شاید تو را به دویدنا می داشت و بالاخره می رسی ...
اینجا کهف الشهداست . غاری به وسعت گمنامی . پنج شهید گمنام خفته در عمق
غاری کوچک در دل کوههای ولنجک تهران .
چشم تا کار می کند صخره می بیند و آسمان و خوش به حال کهفیان که همسایگان آسمانند ...
اینجا دل نه از برای توست که در هوایی دیگر می تپد . هوایی از جنس غربت  و تو ازود می پرسی :"چرا اینجا ؟ اینقدر بالا ؟ اینقدر دور از زمین و زمینیان ؟..."
اینجا کهف الشهداست .غاری با پنج شهید گمنام بر فراز کوههای تهران . جایی کهشاید رسیدنش سخت باشد و طالب بخواهد .اما اگر روزی گذارت به این طرفها افتاده یاد ما هم باش ..

 

نویسنده سردار سید کمیل باقرزاده   
۱۷ فروردين ۱۳۸۷
این بحث نمادها مثل اینكه تمومی نداره! چند سال پیش كه بچه های تفحص شهدا خدمت مقام معظم رهبری مشرّف شده بودند ایشان ضمن تجلیل از كار پر ارزش جستجوی مفقودان این جمله را فرموده بودند: «این عملیات تفحص شهدا یك معنای نمادین دارد‍، یك معنای رمزی دارد؛ معنایش این است كه علی رغم آن كسانی كه می خواهند مسأله شهادت را، مسأله شهید را، مسأله فداكاری را زیر غبارها و خاك و خل ها پنهان كنند، شما نمی گذارید این كار انجام شود.»

 

رهبر فرزانه انقلاب در کهف الشهداء
حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله تعالی) در کهف الشهداء
یكی دیگر از آن كارهای سمبلیك و نمادین كه در راستای تفحص شهدا انجام می شود، تدفین پیكر مطهر شهدای گمنام در نقاط ویژه شهرهاست؛ شهدایی كه با وجود اطمینان از شهید بودنشان به دلیل فقدان مدارك و نشانه های شناسایی گمنام باقی مانده اند؛ گرچه شهدای گمنام خود از نام آور ترین اولیاء خدا در ملكوت اعلای عالم هستند.
 

نزدیك 40 روز پیش 5 شهید گمنام در منطقه ولنجك تهران به خاك سپرده شدند. حكایت این مراسم جالب و شنیدنی است. ابتدا با بررسی هایی كه انجام می شود، نقطه ای در میان منطقه مسكونی در نظر گرفته شده بود و هماهنگی های لازم نیز صورت گرفت؛ اما بعد از اعتراض و اعلام مخالفت عده ای از ساكنان و اهالی محل، مسولان برگزاری مراسم در تعیین مكان تدفین شهدا دچار تردیدهایی می شوند و از قرآن كریم چاره جویی می كنند. استخاره ای گرفته می شود و این آیه آنان را راهنمایی می كند:

 

و إذ اعتزلتموهم و ما یعبدون إلا الله فاوا إلی الكهف ینشر لكم ربّكم من رحمته و یهییء لكم من أمركم مرفقاً

 

آیه، داستان اصحاب كهف را بازگو می كند آن هنگام كه آن جوانمردان از مردم شهر و خدایان باطل آنها كناره گیری كرده و به غار پناه آوردند تا از رحمت واسعه خدای تعالی بهره مند شوند و گشایشی در كارشان حاصل شود...

 



ولنجك یكی از مناطق شمالی شهر تهران است و به كوه های شمال تهران متصل می شود؛ استخاره صریح و روشن تكلیف را روشن كرده بود؛ بچه های بسیجی به جستجوی غار در نزدیكی محل از پیش تعیین شده پرداختند و در نهایت تعجب در دل كوه و در ارتفاعی مشرف به منطقه قبل یك غار پیدا می كنند؛ گویی آنجا از مدت ها پیش برای میزبانی شهیدان گمنام آماده شده بود... مراسم تشییع و تدفین شهدا در غار با حضور مردم مؤمن منطقه و حتی آن دسته از ساكنان كه ابتدا با این طرح مخالفت می كردند برگزار شد و شهدا در غار آرام گرفتند و غار، كهف الشهداء نام گرفت.

 

جزئیات شنیدنی و جذاب این واقعه بیش از آن است كه در یك نوشته كوتاه پرداخته شود؛ اما حضور سرزده و بی سر و صدای مقام معظم رهبری بر مزار این شهیدان گمنام در سحرگاه روز جمعه 29 تیرماه كه نماز شب و نماز صبح را در كهف الشهداء به جای آوردند ابعاد ویژه ای به این موضوع داد. حضور نمادین ایشان در كهف الشهداء حاوی پیام های رمزی زیادی برای ما است.

 

كهف الشهداء در دسترس من و شماست... مكانی خلوت و معنوی و به دور از هیاهوی بی ثمر شهر كه ما را به عبادت و كسب فیض و نور می خواند... هنوز هم در نزدیكی این شهر گناه آلود غاری برای تفكر و عبادت و زیارت پنج تن از بهترین بندگان خدا یافت می شود!... پس بسم الله...



منبع: وبلاگ جهاد همچنان باقی است

منبع: http://kahf.ir/

                        

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 2:17 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 
                                                                      

 

        خسته نباشي                                 بسم رب الشهدا

همیشه ایات قران را زمزمه کنید تا شیطان در شما رسوخ پنهانی نکند .

ای مردم نادان :ای مردمی که شهادت برای شما جا نیفتاده است :

در اجتماع پیشرو باید درباره شهیدان کلمه اموات از زبانها و اندیشه ها ساقط شود  :

و حیات انان با شکوه تجلی نماید

 

 ( بل احیاء عند ربهم یرزقون )

                        

                                                       



 


 

رفته بودم سفری سمت دیار شهدا

 

که طوافی بکنم گرد مزار شهدا 

 

به امیدی که دل خسته هوایی بخورد

 

متبرک شود از گرد و غبار شهدا

 

هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم

 

شرمگینم که نشد اشک نثار شهدا

 

خشکی چشم عطش خورده از آنجاست که من

 

آبیاری نشدم فصل بهار شهدا

 

چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق

 

کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا

 

آخرین خط وصایای دل من اینست

  که به خاکم بسپارید کنار شهدا

 


 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 11:26 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 
  نگذارید علی بی کس و بی یار شود


نگذارید مکـــر بنی ساعده تکرار شود


محرم راز علی نخل و دل و چاه شود


سیلی خصم زبون نقش رخ یار شود
 

 

                   

 

درنمازم خم ابروی تودر یادامد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 

***به خود آييد ***
 

برای خداوند بلندمرتبه فرشته ای است که هر شب فرود آید و صدا می زند:

«ای بیست ساله ها! سعی و کوشش کنید. ای سی ساله ها! زندگانی دنیا شما را نفریبد. ای چهل ساله ها! چه چیز برای روز ملاقات پروردگارتان آماده کرده اید؟ ای پنجاه ساله ها! پیری در رسید و آثار مرگ بر شما ظاهر شد. ای شصت ساله ها! شما مانند زراعتی هستید که زمان دِروَش نزدیک شده ا ست. ای هفتاد ساله ها! شما را صدا می زنند؛ جواب دهید. ای هشتاد ساله ها! ساعت آخر عمر فرا رسید و حال آن که شما بی خبرید. اگر نبودند بندگانی که همواره در حال رکوعند و کسانی که فروتنی می کنند و کودکان شیرخوار و چهارپایانی که سرگرم چریدن هستند، همانا بر سرتان عذاب می بارید».

***خير دنيا و آخرت***
حضرت حق مي فرمايد

«هرگاه بخواهم خیر دنیا و آخرت را برای مسلمانی جمع کنم، به او قلبی خاشع، زبانی ذاکر و بدنی صابر در برابر بلا و ناگواری ها عطا می کنم؛ و برایش همسر مؤمنی اختیار می کنم که وقتی به او نگاه کند، خوشحال شود و زمانی که غایب شود، نفس خود و مال او را محافظت نماید».

 

***حجتي از جانب من***
 

جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) فرود آمد و از جانب خداوند برایش خبر آورد:

«ای محمد! من هرگز زمین را از عالِمی که به طاعت من آگاه و هدایت کننده
انسان ها در فاصله مرگ یک پیامبر و ظهور پیامبر دیگر باشد، خالی نگذارم.

ابلیس را رها نکردم تا مردم را گمراه کند؛ بلکه در روی زمین حجتی گذاشته ام تا آن ها را به سوی من دعوت کرده، هدایت کننده راه من بوده و به امر من آگاه باشد. برای هر قوم راهنمایی گماشتم تا خوبان را به وسیله او هدایت کنم و حجتی از جانب من بر افراد بدسرشت باشد».

 

***جانشين خدا بر روي زمين***
 

از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: هرگاه امام از شکم مادرش فرود آید و به دنیا قدم گذارد، دست هایش را بر زمین گذارد و سرش را به آسمان بلند کند. اما دست بر زمین گذاردنش رمز این است که هر عملی را که خدا از آسمان به زمین فرستد، او دریافت کند. اما سر به آسمان برداشتنش برای این است که ندا دهنده ای از درون عرش از جانب پروردگار ارجمند و از افق اعلی او را به نام خود و نام پدرش صدا زند و بگوید:

«ای فلان بن فلان! ثابت باش تا بر جا بمانی. تو برگزیده ای از میان امت من هستی؛ زیرا خلقت تو عظیم است. تو محل راز و صندوق علم و امین وحی و جانشین خدا روی زمین هستی. بر تو و هر که از تو پیروی کند، رحمتم را واجب کردم، بهشتم را بخشیدم و در جوار خویش درآوردم.

به ارجمندی و شکوهم سوگند: هرکه با دشمنی کند با عذاب سختم او را بسوزانم اگر چه در دنیا روزی فراوانی برایش گسترده باشم».

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 9:43 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 
                                                                    

                                           

                                 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 9:31 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 

 

بسم رب الشهید

به یاد شهید والا مقام

 عبدالعلی محرمی

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  | 

                                                 

                     بسم رب الشهید

 

 

شب بود من و عباس رفته بوديم شناسايي و حالا برگشته بوديم ولي به خط خود مون  نرسيده بوديم هوا خيلي سرد بود رفتيم تو يه گودال  دكمه هاي اوركتمون بستيم ، همونجا نشستيم 

تا وقتي هوا كمي روشن تر شد برگرديم كمي اونطرف تراز ما چند تا از بچه هاي يگانهاي ديگه هم بودن

دور هم نشسته بودن و آتيش روشن كرده بودن

به عباس گفتم بيا بريم پيش اونها ، تا كمي گرم بشيم

عباس قبول نكرد و گفت من نميام تو ميخواهي بري برو

 من همين جا ميمونم

من بلند شدم رفتم اونجا و كنار اونها دور آتيش نشستم

كمي گرم شدم

صحبت اشون گل انداخته بود

از من هم چند تا سوال كردن و جوابشون رو دادم

يك مرتبه يكي از اونها گفت

اينكه ميگن عباس هميشه تو خط  مقدمه  و مرتب مياد شناسايي پس كو؟

كجاست؟

چرا يك بار هم ما نديديمش؟

 

ما اينجا تو سرما ميريم و مياييم اونوقت اسم عباس همه جا سرزبونهاست

يه دفعه انگار آب سرد ريختن رو سرم

خيلي ناراحت شدم

دودل بودم بهشون بگم يا نه

همون كه اين صحبتها رو كرد ،  رو كرد به من و گفت اسم رفيقت چيه صداش كن بياد اينجا  ، بگو بياد اينجا پيش ما

يه وقت ممكنه سرما بخوره

دلم طاقت نياورد و بهش گفتم

 اون همونيه كه داري راجع بهش صحبت ميكني و ميگي هيچ وقت نمياد خط مقدم

رفيق من همونيه كه داري راجع بهش اينجوري قضاوت ميكني

 

طرف از شنيدن اين حرف خيلي شرمنده شد...

 

خلاصه

عباس نميومد ولي اونها رفتن و با سلام و صلوات آوردنش كنار آتيش

 

 

عباس مثل هميشه محجوب و سربزير چيزي نميگفت و فقط به شعله هاي آتيش نگاه ميكرد

ای شهید ،  همواره در یادمان،  زنده و جاوید خواهی  ماند

کربلای جبهه یادش بخیر

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط مهدی قزلباش(کمیل)  |